|
یا رب بازهم بعد مدت ها پیامک ...
حجت ابن الحسن (حجت حاجی):
گر چه دوری ز برم همسفر جان منی قطره اشکی و در دیده گریان منی این مپندار که یادت برود از نظرم خاطرت جمع که در قلب پریشان منی
آقای الهی:
هم چاه سر راه تو باید بکنیم هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم این نامه چندمی است که میخوانی داریم رکورد کوفه را می شکنیم
آقای الهی :
یک عمر تو زخم های ما را بستی هر روز کشیدی به سر ما دستی جمعه که به نیمه می رسد آقاجان ما تازه به یادمان می آید هستی اللهم عجل لولیک الفرج...
آقای الهی:
سلام بر شما. دادم ز کف چندی تو را ، با آه و با افسوس ها رفتی به یغما ناگهان ، با خدعه سالوس ها ای رنگ خوب و نازنین! گشتی چرا چندی عجین با جلبک و گلسنگ ها با حمله ویروس ها این رنگ احیا میشود، شیاد رسوا میشود میخشکد این مرداب ها در پیش اقیانوس ها این روز ها آید به سر ، بیرق شوی بار دگر گر اجنبی بندد تو را با حیله بر ناقوس ها ای سبز من!قدیس من، زیباترین تندیس من! وا میکنم روزی تو را ، از دست بی ناموس ها ...
حسین بابایی:
با سلام خجسته عید اضحی ، عید از خود رستن و به حق پیوستن مبارک
آقای الهی :
دهم آذر ، ده هزارمین روز اسارت قافله سالار سپاهیان محمد رسول ا... (ص) ، حاج احمد متوسلیان است. آنکه نمیدانیم شهید، اسیر یا مفقود بخوانیمش، فقط می دانیم ندیده عزیزش میداریم و منتظرش می مانیم.
مهدی آدینه:
خدایا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند.شایسته محبتند و یادشان مایه آرامش جان. پس ای خدای من آنان را حفظ کن و بر صفتات نیک آنان بیفزای.
آقا رضا:
غدیر روز اکمال دین و اتمام نعمت الهی است.
عمو حسین هیئت(حسین تقوی) :
عید اکمال دین، سالروزاتمام نعمت و هنگامه ی اعلان وصایت و ولایت امیرالمونین علی ع در برکه ی غدیر خم برشما عزیز ارجمند و خانواده محترم تبریک و تهنیت باد. *** عیدتان مبارک ***
آقای الهی:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود این کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود *** میخواست نبیدست خدا را بفشارد / بر دست نبی داد خدا دست علی را
*** غدیر، لیله القدر عترت، و سند امامت مبارک باد.
آقای الهی:
*ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا* *بسنده کردن به جمله (من کنت مولاه ...) و ترک خطبه غدیر توطئه دشمن است.لذا توصیه میشود خطبه غدیر را کامل خوانده و به دوستان سفارش نمایید.
آقای الهی:
امام رضا ع: سعی کن روز غدیر نزد قبر مطهر امیرالمونین باشی زیرا خداوند گناهان شست ساله اهل ایمان را میبخشد. در صورت معذوریت میتوانی از دور زیارت کنی. (زیارت امین ا... فراموش نشود) التماس دعا
عباس تقوی:
امام سجاد ع : مومن سکوت میکند تا سالم بماند و سخن میگوید تا سود ببرد.
مهدی آدینه:
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
آقای پدر:
پسر عزیزم روز دانشجو رو بهت تبریک میگم.
مصطفی اکبریان:
جان مولانا و سعدی و لسان الغیب ها جان عطار و نظامی، شاعران شهر ما یاد قربان همان شاعر که از جانش سرود بر مشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا التماس دعا
ویترین:
امام صادق (ع): همانا زیارت کننده آمام حسین ع زیارت کننده ی حضرت رسول ص است. منبع: بحارالانوار
الهی:
اگر چه منتظری مرد، فتنه ها باقی است بهوش فتنه ی عثمان و مرگ او باقی است الا ز فتنه ی سبز و راس آن زنهار مصاف علی ع و معاویه همچنان باقی است.
ویترین:
عون ابن علی ابن ابی طالب ع- وقتی برای اذن میدان آمد، امام فرمودند: آیا آماده ی مرگ شدی؟ گفت:چگونه آماده نشوم، در حالیکه شما را تنها و بی یاور میبینم. امام دعایش کردند که برو خداوند پاداش نیکت دهد. به میدان رفت و جنگید و مجروح شد.از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند. منبع: کتاب شهدای انقلاب کربلا
مجید من:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم. خود غلط بود آنچه میپنداشتیم.
پیشنویس:
از شهیدان مانده خونین جامه ای عکس و امضاء و وصیت نامه ای گر وصیت نامه ها را خوانده ایم پس چرا بین دو راهی مانده ایم
پیشنویس:
چند روزی یوسف از جرم زلیخا گر به زندان میرود. یوسف زهرا س ببین از جرم ما حبس ابد گردیده.
پیشنویس:
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبکبالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی
شما رفتید و حسرت سهم من شد جنون و داغ غربت سهم من شد
شما و رفتید و من اینجا غریبم ز فیض سرخ مردن بی نصیبم
شهادت ای شهادت ناز شستت پرستو کن مرا قربان دستت
بیا تا بر سر پیمان بمانیم دل سرخ شهیدان را بخوانیم
شهیدانی که سرمست جنونند شهیدانی که آزادی را سرودند
بیا تا بر سر پیمان بمانیم وصیت نامه گل را بخوانیم
مبادا بوی نامردی بگیریم شبی در خواب بی دردی بمیریم
ز راه عشق بازان سرنپیچیم که بی لطف جناب عشق هیچیم
دلا در عاشقی ثابت قدم باش مدیر خدمت پیر حرم باش
از این پس نیز ره پوی ولی باش مرید حضرت سیدعلی باش
که این مرد خراسانی حسینی است علم بر دوش این پیر خمینی است
امین قهرمانلو:
کربلا یعنی که یار رهبری از حسین عصر خود فرمانبری
عمو حسین (حسین آقای تقوی):
باز باران با ترانه ... میخورد بر بام خانه یادم آمد کربلا را دشت پرشور بلا را ... گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیرتیغ و نیزه ها را ... با صدای گریه های کودکانه وندرین صحرای سوزان میدود طفلی سه ساله پر ز ناله دلشکسته پای خسته باز باران ... قطره قطره میچکد از چوب محمل باز باران ...
**** : این تیکه ستاره دار رو یادتون باشه تا دفعه بعد حسابی واسه تون توضیح بدم.
پیام من:
سلام حسین جان چند شب پیش خواب دیدم که هیئتی رفتیم کربلا. وای که چه صفایی داشت ... کاش تو بیداری ...
حسین آقای نگهبان:
اینو یقین بدون این شبا زائر واقعی ارباب ما هستیم نه اونایی که فقط چند تیکه آهن زیارت می کنن.
**** یا علی ع دعا یادتون ....
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 21:50  توسط محب الزهرا س
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای به پدر شهیدم محمدناصر ناصری
باباجان باز سلام ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید و شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بُوَد از چه رویی جوابم ندهی یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم من میگفتم پدر این بار مرو پدر این بار مرو من همان روز بله فهمیدم سفرت طولانیست از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی! به خدا خسته شدم به خدا خسته شدم به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح، پا برهنه سوی در تاخته ام بس که عکست به بغل بگرفتم، رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن میگوید مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد بس پیراهن تو را بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته به خدا خسته شدیم به خدا خسته شدیم پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هر چه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم جان زهرا برگرد جان زهرا برگرد دائماً میگویم " مادرم، هرکه رفته سفر برگشته پدر دوست من، پدر همسایه، پدران دیگر پس چرا او سفرش طولانیست؟! او کجا رفته مگر؟! او که هرگز دل بی مهر نداشت! او که هرروز مرا می بوسید! او که میگفت برایش به خدا دوری از ما سخت است! پس چرا دیر نمود؟! آری من میدانم که چرا غمگین است! علت تأخیرش من فقط میدانم، آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا ودین بود، کربلا بود و هزاران عاشق همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند. حرف یک رنگی بود. ظاهر و باطن افراد با هم فرق نداشت. همه خواهر ها زیر چادر بودند. صحبت از تقوا بود. همه جا زیبا بود. پارک هم بوی شهادت میداد. جای رقص و آواز، همه جا صوت دعا می آمد کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا و همه راه ها روشن خوب و خوانا بودند حرفاز ایمان بود، حرف از تقوا بود. اما امروز پدر درد دل بسیار است همه آنچه به من میگفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است، من که میترسم تنها به خیابان بروم، مادرم میترسد او به من میگوید " در خیابان خطر است " بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون است همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیست خط کج، گشته هنر بی هنر ها، همه خوب و هنرمند شدند کجروی محبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالیست یا اگر هست بوی ریا از آن می آید نام های شهدا هریک از روی اماکن برمیدارند از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر گویم بر روی اشک یتیمان شهید جُنگ شادی دارند سرقت مال عمومی هنر است حرف از آزادیست حرف از رابطه با آمریکاست آری من میدانم علت غصه و اندوه تو بابا اینست پدرم من این بار مینویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست؟! مادرم میداند او به من میگوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه همسفرانش آنجاست خانه اش هم زیباست بار حضرت خامنه ای هم میگفت دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت میدارد تو اگر گریه کنی، پدرت هم به خدا می گرید همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت میبوسد، دست برروی سرت میکشد او من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا میخواهم تا که جان در تنم هست تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بُوَد چهره زیبایش، چون جمال مه تو، شاد و پر خنده بُوَد من به تو قول دهم که دگر از این پس اشک قنر دیده نریزم بابا همچو مادر دیگر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم تو فقط ای پدرم ازخدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماً بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد پدرم خندان باش من به تو مفتخرم من به تو مفتخرم
پ.ن: ما هرچی داریم از سایه سر فرزندان شهید ارزش شناس داریم. از نظام اسلامی و سایه انشاءا... همیشه مستدام حضرت آقا گرفته تا نفس کشیدن من و شما. اگه گریه های شبونه این دردونه ها نبود، اگه دعاهای زمزمه ای فرزند شهدا نبود، ما صد ها بار این خاک مقدس رو به نامردای استعمارگر مکار باخته بودیم.
پ.ن: خودتون رو بشناسین. ولایت فقیه رو بشناسین. راه های مقابله با ضد ولایت فقیه رو یاد بگیرین. (حداقل اندازه ی سواد خودتون) مبارزه کنید برای ولایت فقیه
دعا مکنین یا علی ع
+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 0:30  توسط محب الزهرا س
|
یا ستار العیوب
مهر، مهر نوکری
سلام خوبین؟ ایام به کامه؟ امشب بازهم بهم نشون دادن که برا محرم امسال مهر نوکری به پشتمون زدن. شاید خیلیا بگن ، طرفو نیگا چه از خود راضی! فوری مهر نوکری رو هم به خودش زد. بارها و بارها گفتم بازم میگم، عزیزای من اگه ما به نوکری برا اهل بیت (ع) افتخار نکنیم به چی مفتخر باشیم؟! امشب بازهم برنامه ی کامل تر محرم رونمایی شد. از خیمه و مکان خیمه و کفشداری و نمایشگاه و جایگاه گرفته تا صوت و پذیرایی مراسم. همه ی این موضوعا بحث شد و به برنامه ی کاملی که از طرف بچه ها پیشنهاد میشد و حاجی تأیید میکردن، رسیدیم. کلاً مراسم محرم از الآن آماده ی برگزاری و رضایت مندی مستمعین خودشه. امیدوارم که امسال هم مثل سال های گذشته به خیر و خوشی و باحالی سالهای قبل باشه و برات سفر منطقه رو بهمون بدن.
یه مطلب به نظر خودم جالب: حاجی چند هفته پیش قبل از کمیل گفتن که انسان خوبه که به رفیقش عیبشو بگه که اون خودشو اصلاح کنه. حتی اگه رفیقتم نبود بهش بگو. عیب ظاهری و اخلاقی ... . حاجی گفتن مثلاً یکی توی خیابون ازتون رد میشه میبینین که مثلاً یقه کتش برگشته و جلوه ی خوبی نداره، میری جلو بهش اول سلام میکنی و میگی برادر یقه کتتون برگشته، جلوه ی خوبی نداره درستش کنین. منم به طبع همین حرف قشنگی که حاجی گفتن، دیروز سر کلاس داده، یکی رو که نمیشناختم، جلوم نشسته بود، بعد یه چند دقیقه ای متوجه شدم که زیرپیراهنی اون عزیز از زر بلوزش دراومده بیرون. جلو هم که نشسته بود هم از طرف خانوما دیده میشد هم از طرف پسرا. با کلی کلنجار رفتن با خودم آخر خودمو راضی کردم که یه کاغذ بنویسم و بهش بدم. فوراً یه کارت تبلیغاتی که تو جیبم بود درآوردم و پشتش نوشتم: "دوست عزیز، زیرپوشتو از پشت درست کن" یعنی به معنای واقعی مردم تا اینو به اون بنده خدا گفتم اما وقتی گفتم انگار که همه دنیا رو بهم داده بودن. خیلی خوشحال شده بودم که به تذکر حاجی عمل کرده بودم.
پ.ن: یه موضوعی که خیلی وقت پیش میخواستم بگم که رفقای همکلاسی، از این به بعد استاد کلاسمون فقط و فقط امام زمونه.
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:26  توسط محب الزهرا س
|
بسم الرب الجواد دفتر خاطرات
به رسم ادب با عشق وصفا و وفا سلام خوبین؟ ایام به کامه؟ زندگی به راهه؟ شما رو جون من دلیل نخواین! همین بس... میخواستم بگم چرا؟ میخواستم بگم آدما تا چقدر گذشته شون براشون مهمه؟ تا کجا براشون مهمه که بقیه بدونن گذشته شون چطوری بوده؟(منظورم ازبقیه، آینده هاس) یه عزیزی بهم گفت فلانی به وبت مثل همون دفتر خاطراتت نگاه کن. نمیخوام اسمشو ببرم اما کاملاً معلومه که من حرفای کیو تو وبلاگم مینویسم. بگذریم. من تا الآن میگفتم وبلاگ من مث یه کلاسه درسه، که دانش آموزاش باهم رفقایین که اخلاق فی ما بینشون عینهو اخلاق بهشتی هاس. خیلی دوس داشتم چند تا دوست صمیمی پیدا کنم که دور هم این کلاسو تشکیل بدیم اما متاسفانه هیچکسی داوطلب نشد که همدرس ما تو این کلاس بشه! حیف شد. اما الآن که علنن اعلام کردم خوش دارم هرکی پایه اس یه یا علی ع بگه و بیاد کلاس. دفتر خاطرات همیشه یه کسی رو جلدش داره و یه جمله صفحه اولش. بنا به رسم روزگار: عکسش باشه عکس یه شهید که تو غروب اروند ... جمله اولین صفحه هم باشه : عشق ازلی، ذکرابدی، یازهرا س موفق باشین یا علی ع
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:22  توسط محب الزهرا س
|
|
يا ابـا عبـــــدالله الحسيــــــن ع
يا ابـاالفـضـل الـعبــــــــــــاس ع
یا زهرای مرضیه (س)
|