|
یا ستار العیوب
مهر، مهر نوکری
سلام خوبین؟ ایام به کامه؟ امشب بازهم بهم نشون دادن که برا محرم امسال مهر نوکری به پشتمون زدن. شاید خیلیا بگن ، طرفو نیگا چه از خود راضی! فوری مهر نوکری رو هم به خودش زد. بارها و بارها گفتم بازم میگم، عزیزای من اگه ما به نوکری برا اهل بیت (ع) افتخار نکنیم به چی مفتخر باشیم؟! امشب بازهم برنامه ی کامل تر محرم رونمایی شد. از خیمه و مکان خیمه و کفشداری و نمایشگاه و جایگاه گرفته تا صوت و پذیرایی مراسم. همه ی این موضوعا بحث شد و به برنامه ی کاملی که از طرف بچه ها پیشنهاد میشد و حاجی تأیید میکردن، رسیدیم. کلاً مراسم محرم از الآن آماده ی برگزاری و رضایت مندی مستمعین خودشه. امیدوارم که امسال هم مثل سال های گذشته به خیر و خوشی و باحالی سالهای قبل باشه و برات سفر منطقه رو بهمون بدن.
یه مطلب به نظر خودم جالب: حاجی چند هفته پیش قبل از کمیل گفتن که انسان خوبه که به رفیقش عیبشو بگه که اون خودشو اصلاح کنه. حتی اگه رفیقتم نبود بهش بگو. عیب ظاهری و اخلاقی ... . حاجی گفتن مثلاً یکی توی خیابون ازتون رد میشه میبینین که مثلاً یقه کتش برگشته و جلوه ی خوبی نداره، میری جلو بهش اول سلام میکنی و میگی برادر یقه کتتون برگشته، جلوه ی خوبی نداره درستش کنین. منم به طبع همین حرف قشنگی که حاجی گفتن، دیروز سر کلاس داده، یکی رو که نمیشناختم، جلوم نشسته بود، بعد یه چند دقیقه ای متوجه شدم که زیرپیراهنی اون عزیز از زر بلوزش دراومده بیرون. جلو هم که نشسته بود هم از طرف خانوما دیده میشد هم از طرف پسرا. با کلی کلنجار رفتن با خودم آخر خودمو راضی کردم که یه کاغذ بنویسم و بهش بدم. فوراً یه کارت تبلیغاتی که تو جیبم بود درآوردم و پشتش نوشتم: "دوست عزیز، زیرپوشتو از پشت درست کن" یعنی به معنای واقعی مردم تا اینو به اون بنده خدا گفتم اما وقتی گفتم انگار که همه دنیا رو بهم داده بودن. خیلی خوشحال شده بودم که به تذکر حاجی عمل کرده بودم.
پ.ن: یه موضوعی که خیلی وقت پیش میخواستم بگم که رفقای همکلاسی، از این به بعد استاد کلاسمون فقط و فقط امام زمونه.
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:26  توسط محب الزهرا س
|
بسم الرب الجواد دفتر خاطرات
به رسم ادب با عشق وصفا و وفا سلام خوبین؟ ایام به کامه؟ زندگی به راهه؟ شما رو جون من دلیل نخواین! همین بس... میخواستم بگم چرا؟ میخواستم بگم آدما تا چقدر گذشته شون براشون مهمه؟ تا کجا براشون مهمه که بقیه بدونن گذشته شون چطوری بوده؟(منظورم ازبقیه، آینده هاس) یه عزیزی بهم گفت فلانی به وبت مثل همون دفتر خاطراتت نگاه کن. نمیخوام اسمشو ببرم اما کاملاً معلومه که من حرفای کیو تو وبلاگم مینویسم. بگذریم. من تا الآن میگفتم وبلاگ من مث یه کلاسه درسه، که دانش آموزاش باهم رفقایین که اخلاق فی ما بینشون عینهو اخلاق بهشتی هاس. خیلی دوس داشتم چند تا دوست صمیمی پیدا کنم که دور هم این کلاسو تشکیل بدیم اما متاسفانه هیچکسی داوطلب نشد که همدرس ما تو این کلاس بشه! حیف شد. اما الآن که علنن اعلام کردم خوش دارم هرکی پایه اس یه یا علی ع بگه و بیاد کلاس. دفتر خاطرات همیشه یه کسی رو جلدش داره و یه جمله صفحه اولش. بنا به رسم روزگار: عکسش باشه عکس یه شهید که تو غروب اروند ... جمله اولین صفحه هم باشه : عشق ازلی، ذکرابدی، یازهرا س موفق باشین یا علی ع
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:22  توسط محب الزهرا س
|
به نام یگانه آزمونگر هستی
اگر بار گران بودیم ......
سلام چه سلام تلخی! خوبین؟ چه احوال پرسی مزخرفی! چه خبرا؟ چه جمله ی کلیشه ای خیتی!
بسه دیگه. بسه دیگه این زندگی. بسه دیگه این زندگی مجازی. بسه دیگه این زندگی مجازی کوفتی.
دارم میرم. دارم میرم که دیگه برنگردم. دارم میرم که عوض بشم. دارم میرم که یه زندگی جدیدی رو شروع کنم.
آره. با همه آره با شما هم آره. کم کم معنی زندگی رو فهمیدم. دلم میخواد پر بکشم. از میون همه آدما پر بکشم. میخوام برم. میخوام برم که زندگی نویی رو با یه روحیه ی خوب کلید بزنم. اگه همه ی نگاه ها عوض بشه چقدر خوبه!
میرم اما شما رو جون این مرده متحرک (خودمو میگم) هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت با خودتون این فکر رو نکنین که از کسی دلخور شد یا که نخواست حرفا رو قبول کنه. به جون طاها از کسی ناراحت نیستم. حرفای اون عزیز رو هم کاملاً قبول دارم.
در ضمن من لیاقت هیچکسی رو ندارم. خیلی وقت بود میخواستم وبلاگ نویسی رو بذارم کنار اما نمیشد، اما امشب شد.
دارم میرم که یه زندگی ساده و تنها رو شروع کنم. بدون وجود هیچ نوع حرفی از طرف کسی. میخوام تنهاترین 2 باشم. تنهاترین من خداست. منم میخوام تنها ترین خدا باشم.
تو مدت چندساله ی وبلاگ نویسی با خیلیا آشنا شدم. خیلیا داداشم شدن. خیلیا خواهرم شدن. خیلیا عزیزم شدن. خیلیا رفیقم شدن.
یه چیزی: اکثر کسایی که باهاشون آشنا میشدم، بعد یه مدت آشنایی بهم میگفتن فلانی تو خیلی خوب حرف میزنی.
اگه میخواین رمز این خوب حرف زدن رو بدونین برین به این آدرسی که میدم. این آدرس مربوط به وبلاگ یه عزیزیه. از همون اوایلی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم با این وبلاگ آشنا شدم. من توی زندگیم هرچی یاد گرفتم از صاحب این وبلاگ یاد گرفتم. با این که مرد نیست اما واسه خودش یه مردیه. راستی این اواخرم پدرش بیمارستان بستری بود، براشون دعا کنین. هرکسم وقت کرد بره وبش، بهش بگه فلانی رفت. خداحافظی کرد رفت.
خلاصه که خداحافظی.
راستی یه مطلبی، هیچ وقت هیچ آهنگی رو بدون در نظر گرفتن مخاطب گوش نکنین. من همیشه وقتی پشت فرمون میشینم اول آهنگ " باران که میبارد تو می آیی" احسان خواجه امیری رو میذارم، بعد حرکت میکنم. این آهنگ رو برا امام زمان عج گوش میکنم. خداجون میشه فردا بارون بیاد! آخه فردا جمعه اس.
یه موضوع دیگه ، هیچ وقت آخر حرف زدنتون با کسی ، جمله ی زیبای "یاعلی ع" رو فراموش نکنین.
به امید موفقیت برا همه تون.
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 0:40  توسط محب الزهرا س
|
بسم ا... دارم میمیرم از تاب درونم ...! سلام خوبین؟ این چه تابی است که مرا فرا گرفته است! دیشب جاتون خالی با دوتا از بچه ها (عباس و امین) داشتیم ریسه های میلاد امام رضا ع رو که عرض خیابون زده بودیم رو جمع میکردیم. جاتون حسابی خالی بود. طبق معمول درختای جلو مسجد رو به قول عباس مثل گربه های گرسنه میرفتیم بالا. بعد از مدتها حدود چهار ماه به میادین درخت بالا رفتن باز گشتم. بعد اون اتفاق دیگه نه درختا منو دیدم نه من درختا رو. خلاصه که کلی حال داد. همون درخت 6 متری جلو مسجد رو برا شروع کار رفتم بالا و ریسه و پارچه رو باز کردم. وای که نمیدونین اون بالا چه حالی میده، با تموم وجودم حضور خدا رو اونجا حس میکنم. البته نه تنها من بلکه تموم بچه هایی که از اون درختا و تیرا بالا میرن اینطورین.
این تاب چیست؟ این تاب و تب محرمه که داره کم کم شور میگیره. خیلی وقته ایجاد شده ها اما کم کم داره شور میگیره. دومرتبه اگه خدا بخواد امسال هم خیمه ی خانم ها پشت مسجد می خوره. امروز که هوا یه خرده همچین بگی نگی بارونی بود و نشد کاری کنیم. ولی با عباس باید یه لودر بندازیم و پشت مسجدو صاف کنیم تا انشاءا... از 10 آذر به بعد شروع به برپا کردن خیمه باشیم. البته شما انشاءا... بگین. صوت مسجدم که به مرد کوچک صوت سپرده شده و دارم طبق برنامه ریزی و دستورات مکرر حاجی مبنی بر اینکه از الآن کمیل ها باید با صوت محرم خونده بشه کار می کنم. دستگاه مسجد رو هم که امشب رفتم از پیش دکترش آوردم. فردا هم انشاءا... با امید به خدا صوت داخل مسجد رو کاملاً ردیف میکنم. خلاصه ... الآنم که ساعت 12 اینا فکر کنم میشه، بارون داره میاد. بارونی که مدتها بود منتظرش بودم. خیلی دوست دارم زیر بارون یواش یواش قدم بزنم و آهنگای احسان خواجه امیری رو گوش کنم و به خود خود خودم فقط فکر کنم...
امیدوارم هر روزی از زندگیتون رو که خواستین بارونی باشه، بارونی باشه.
برام دعا کنین. یا علی ع
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 0:14  توسط محب الزهرا س
|
یا خدا بازم بعد یه مدتی پیامکا رسید ... سلام خوبین انشاءا...؟ چه خبرا؟ ایام به کامه؟ سرحالین؟ خونواده خوبن الحمدلله؟
دوباره بعد یه مدتی اومدم که بگم گوشیم پر شده و میخوام پیامام رو حذف کنم که این کارم مستلزم اینه که بیام و اینجا بنویسم که هم شما بخونین و هم یه جایی داشته باشمشون.
احمد ابراهیمی مقدم:
انسان موفق کسی است کهدر تاریکی شب به دنبال شمع بگرد بگردد نه اینکه منتظر صبح باشد.
*جواب من: نه احمد جون. موبایل من چراغ قوه داره با همون تا صبح سر میکنم.
حامد شجاعی:
دلتنگیهایم را با کدام قایق روانه ی دل دریایی ات کنم تا بدانی دلتنگم.
حسین ایزدی:
حب محبوب خدا، حب خداست. برام دعا کن داداشم. الهی:
برای آمدن استانداری مکتبی ختم صلوات چاره ساز است. سهم شما 114 صلوات
*جواب من: به روی چشم البته اومدن استاندار مکتبی، ولایی و بومی
آبجی 3:
کاش گردنبند سینه ات بودم تا به هنگام دویدن به قلبت بوسه میزدم.
*جواب من: از جهاد کشاورزی مزاحمتون میشم، شما به عنوان بهترین چغندر انتخاب شدید.
الآن وقتش نیست، باشه بقیه اش رو بعدا مینویسم. موفق و موید و به فکر ما باشین.
یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:34  توسط محب الزهرا س
|
|
يا ابـا عبـــــدالله الحسيــــــن ع
يا ابـاالفـضـل الـعبــــــــــــاس ع
یا زهرای مرضیه (س)
|